برگ اول

دفتر ثبت اولین روز از زندگی یک کتاب، یا یک کتاب چگونه متولد می شود؟

برگ اول

دفتر ثبت اولین روز از زندگی یک کتاب، یا یک کتاب چگونه متولد می شود؟

همه چیز از اون لحظه شروع شد. با باز کردن کتاب و خوندن اولین حروف و صفحه ی اولش.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان
پیوندها

۸ مطلب با موضوع «ادبیات داستانی :: داستان بلند خارجی» ثبت شده است




هرکس... به شکلِ غیرِ قانونی، مالی را از تصرفِ دیگری بی­رضایتِ او خارج یا به هر نحوِ دیگر آن را حیف و میل کند، به اتهامِ تصرفِ عُدوانی محاکمه خواهد شد... همچنین اگر کسی بی آن­که مال را از تصرف خارج کند، در آن ایجاد اختلال کند، با نصب یا شکستن قفل، یا به هر صورتِ دیگر، به شکلِ غیرِ قانونی، به مِلکِ دیگری دست­اندازی کند، یا به زور یا با تهدیدِ به کاربُردنِ زور، مانع از آن شود که صاحبِ حق از حقِ خود استفاده کند، به اتهام تصرفِ عُدوانی محاکمه خواهد شد.

قانونِ مدنیِ سوئد، ماده ی ۸، بندِ ۸





۱


آدمی بود به نامِ استر نیلسون. شاعر و مقاله نویس بود و تا سی و یک سالگی، هشت رساله ی کوتاه منتشر کرده بود. عدّه ای این رساله­ها را لجوجانه و سرکشانه می­دانستند، عدّه ای دیگر بازیگوشانه و سبک­سرانه، امّا بیش ترِ مردم هرگز نامِ نویسنده ی آن­ها را نشنیده بودند.

استر نیلسون می کوشید هستی را با دقّتی موشکافانه، از درونِ آگاهیِ خود دریابد و بلندپروازانه باور داشت واقعیّتِ جهان چنان است که او آن را تجربه می­کند. یا به عبارتی بهتر، آدمیان را طوری ساخته بودند که جهان را چنان­که واقعاً بود، تجربه کنند؛ البته اگر هوش و حواسشان را به کار می بردند و خود را فریب نمی دادند. ذهنی، عینی بود و عینی، ذهنی. به هر رو، او تلاش می­کرد چنین بیندیشد.

می­دانست که جست و­جو برایِ یافتنِ زبانی دقیق که امرِ واقع را بی­کم و­کاست بیان کند، بیهوده است؛ با این همه، این جست­و­جو را ادامه می داد، زیرا میدانست هر گزینه ی دیگری راه را بر ساده­اندیشی و کاهلیِ فکری باز می­کند. عقیده داشت دیگر رویکردها با دقّت و وسواس، رابطه­ی پدیده­ها را با هم روشن نمی­کنند و نشان نمی دهند این روابط چگونه در زبان بازتاب می­یابند.

با این حال، بارها مجبور شده بود بپذیرد که واژه­ها دقیق نیستند و



*تصرف عدوانی

داستانی درباره ی عشق

*نویسنده: لنا آندرشون

*مترجم: سعید مقدم

*ناشر: مرکز

*نوبت چاپ: بیست و چهارم ۱۳۹۷




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۷ ، ۰۹:۳۸
نیلو فر

رسیدن به ژاپن

وقتی پیتر چمدانش را در سکوی قطار می­برد، ته دل خوشحال بود، اما انگار دوست نداشت برود و حس می کرد هرچه به حرکت قطار نزدیک تر می شوند، دلتنگی بیش تر به سراغش می­آید. روی سکوی قطار ایستاده بود و به پنجره های قطار نگاه می­کرد و در حالی که لبخندی بر لبانش نقش بسته بود، برای آن­ها دست تکان می­داد. به کتی لبخند زد، پر از شادمانی بود؛ شادمانی اش به این دلیل بود که تا ابد برای هم شگفت­انگیز خواهند بود. لبخند او به همسرش پر بود از امید و اعتماد و اعتقادی راسخ. حسی که نمی توان آن را به زبان آورد. اگر گرتا این حرف­ها را می­زد، حتماً به او می­گفت این حرف­های خنده­دار را نزند و او با پیتر موافق بود. چون تصور می­کرد، برای آدم­هایی که هرروز همدیگر را می­بینند، این احساس با هر توصیفی غیرقابل درک است.

پیتر کوچک که بود، مادرش او را با خود از طریق کوه­هایی که گرتا دیگر نام­شان را فراموش کرده بود، از چکوسلاوکی بیرون برده بود. چند نفر هم با آن­ها بودند. پدر پیتر قرار بود همراهی­شان کند، اما درست پیش از قطعی شدن قرار، در آسایشگاه بستری شد. قرار بود حالش که بهتر شد، به آن­ها ملحق شود، اما اجل مهلت نداد و از دنیا رفت.



زندگی عزیز

نویسنده: آلیس مونرو

مترجم: مریم صبوری

ناشر: کتاب کوله پشتی

نوبت چاپ: پنجم ۱۳۹۵


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۷ ، ۱۰:۰۵
نیلو فر

جوزپّه به فرّوچّو۱

رم، ۱۵ اکتبر

 

فرّوچّوی عزیز!

امروز بلیت خریدم. یک ماه و پانزده روز دیگر، سی­ام نوامبر، حرکت می­کنم. هفته ی پیش سه صندوق فرستادم. داخل­شان چند کتاب، چند دست لباس و چند تا پیراهن هست؛ وقتی که رسید، به من تلفن کن. می دانم که تو تلفن را به نامه ترجیح می دهی؛ من برعکس.

از این که حرکت می­کنم و دوباره تو را می بینم، خیلی خوشحالم. این اواخر، زندگی در این جا طاقت فرسا شده بود. دیگر نفسم بالا نمیآمد. وقتی تصمیم گرفتم پیش تو بیایم، حالم جا آمد.

سفر برایم دلتنگی­های بسیاری دارد. فکر می­کنم که دلم برای برخی آدم ها و جاهایی که خیلی دوست­شان دارم، تنگ خواهد شد.فکر نمیکنم که دوستان تازه­ای پیدا کنم. دیگر در این سن و سال گوشه­گیر شده ام. در این جا چند تایی دوست داشتم که دلم برای­شان تنگ خواهد شد. در هر صورت باید از چیزهایی هم رنج برد. مصاحبی چون تو خواهم داشت و برایم بسیار ارزشمند خواهد بود. همان­طور که می دانی به تو خیلی علاقه مندم. طی این سالیان کمبود تو را به شدت احساس کرده ام. دیدارهای مان با آن­که کوتاه بود، اما برایم شادیبخش بود. در عین حال اندوهگینم هم می­کرد. چرا که همواره نگران بودم که نکند

______________

1. Ferruccio




شهر و خانه

نویسنده: ناتالیا گینزبورگ

مترجم: محسن ابراهیم

ناشر: هرمس

چاپ سوم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۷ ، ۲۲:۰۰
نیلو فر

{ یک }

 

بی هیچ ترتیب خاصی به یاد می آورم:

_نرمهء براق مچ دست را؛

_تابهء داغی را که همراه با خنده توی ظرف­شویی خیس پرت می شود، و بخار آبی را که از آن برمی خیزد؛

_قطره هایی را که توی سوراخ کاسهء دستشویی چرخ می خورَد و سپس تمامی طول یک ساختمان بلند را طی می کند؛

_رودی را که به شکل غریبی رو به بالا دست می رود و نور پنج شش چراغ قوه بر موجها و شکسته موجهایش می­تابد؛

_رود دیگری را، پهن و خاکستری رنگ، که باد شدید سطح آن را برمی آشوبد و جهت جریانش را طوری دیگر نشان می دهد؛

_آب وان را که پشت درِ بسته مدتی­ست سرد شده.

این آخری را من به چشم ندیدم، ولی آنچه در حافظه می ماند همیشه آن چیزی نیست که شاهدش بوده ایم.

 

ما در زمان به سر می بریم _زمان ما را در خود می گیرد و شکل می­دهد_ اما من هیچ گاه احساس نکرده ام که زمان را چندان خوب می­فهمم. و



درک یک پایان

نویسنده: جولین بارنز

مترجم: حسن کامشاد

ناشر: فرهنگ نشر نو

چاپ سوم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۷ ، ۲۲:۰۰
نیلو فر

___________

۱

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فقط خورشید حق دارد که لکه داشته باشد ...

یوهان ولفگانگ گوته

 

سی و پنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این «قصهء عاشقانه»۱ من است. سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ خمیر می­کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده ام که دیگربه هیئت دانشنامه­هایی درآمده ام که طی این سالها سه تُنی از آنها را خمیر کرده­ام. سبویی هستم پر از آب زندگانی و مُردگانی، که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا از من سیل افکار زیبا جاری شود. آموزشم چنان ناخودآگاه صورت گرفته که نمی دانم کدام فکری از خودم است و کدام از کتابهایم ناشی شده. امّا فقط به این صورت است که توانسته­ام هماهنگی ام را با خودم و جهان اطرافم در این سی و پنج سالهء گذشته حفظ کنم. چون من وقتی چیزی را می­خوانم، در واقع نمی خوانم. جمله­ای زیبا را به دهان می­اندازم و مثل آب نبات می مکم، یا مثل لیکوری می نوشم، تا آنکه اندیشه، مثل الکل، در وجود من حل شود، تا در دلم نفوذ کند و در رگهایم جاری شود و به

___________________

۱. در اصل Love Story._م.


تنهایی پرهیاهو

نویسنده: بهومیل هرابال

مترجم: پرویز دوائی

ناشر: پارس کتاب

نوبت چاپ: پانزدهم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۷ ، ۲۳:۰۰
نیلو فر

۱

 

 

استاد صدایش می­کردیم. و او پسرم را روت۱ صدا می­کرد، چون می­گفت پخیِ بالای سرش او را یاد علامت رادیکال می­اندازد.

استاد در حالی که موهای پسرم را به هم می ریخت گفت: «مغز خیلی خوبی این تو هست.» روت که کلاه سرش می­گذاشت تا دوستانش دستش نیندازند محتاطانه شانه بالا انداخت. «با این علامت کوچک می توانیم به شناخت دامنه­ی نامحدود اعداد برسیم، حتا آن­هایی که نمی توانیم درک کنیم.» روی لایه­ی ضخیم گرد و خاک میزش علامت رادیکال را کشید.

****

از بی شمار چیزایی که من و پسرم از استاد یاد گرفتیم، معنی رادیکال جزو مهم­ترین­ها بود. بدون شک به کاربردن کلمه­ی بی شمار از طرف من استاد را آزرده­خاطر می­کرد _بیش از حد آبکی بود، چون او اعتقاد داشت حتا اصول کائنات را می­شود به زبان دقیق اعداد توضیح داد_ اما من

_____________

1. Root


استاد و خدمتکار
نویسنده: یوکو اوگاوا
مترجم: آسیه و پروانه عزیزی
چاپ اول

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۷ ، ۱۱:۲۵
نیلو فر

بخش یکم

سبکی و سنگینی


بازگشت ابدی، اندیشه ای اسرارآمیز است و «نیچه» با این اندیشه بسیاری از فیلسوفان را متحیر ساخته است: باید تصور کرد که یک روز همه چیز، همان­طور که پیش از این بوده، تکرار می­شود و این تکرار همچنان تا بی­نهایت ادامه خواهد یافت! معنای این اسطوره ی نامعقول چیست؟

خلاف اسطوره­ی بازگشت ابدی این است: زندگی که به یکباره و برای همیشه تمام می­شود و باز نخواهد گشت، شباهت به سایه دارد، فاقد وزن است و از هم اکنون آن را باید پایان یافته دانست؛ و هرچند موحش، هر چند زیبا و هر چند باشکوه باشد، این زیبایی، این دهشت و شکوه هیچ معنایی ندارد. این­ها در خور اعتنا نیست، همان­طور که جنگ میان دو سرزمین آفریقایی در قرن چهاردهم، هیچ چیز را در دنیا تغییر نداده است، هر چند در این جنگ سی­هزار سیاه پوست با رنج و مصیبت وصفناپذیری هلاک شده باشند.

اما اگر این جنگ میان دو سرزمین آفریقایی به دفعات بی­شمار در حالت بازگشت ابدی تکرار شود، چیزی در آن تغییر خواهد یافت؟

آری، مسلماً: در این صورت جنگ، صخره ای پابرجا خواهد شد و حماقتی بدون گذشت. اگر انقلاب فرانسه می­بایست به گونه ای ابدی تکرار شود، تاریخ فرانسه کمتر به «ربسپیر» مغرور بود. اما چون این تاریخ از چیزی سخن می­گوید که دیگر تکرارشدنی نیست، «سالهای خونین» فقط در کلمات، نظریات و مباحث خلاصه می شود؛ این سال ها از کاه

...


بار هستی

نویسنده: میلان کوندرا

مترجم: دکتر پرویز همایون­پور

نشر قطره

چاپ بیست و ششم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۷ ، ۲۱:۱۲
نیلو فر

آنان که هنوز از او خبر نگرفته اند، خواهند دید؛

و آنان که هنوز نشنیده اند، خواهند دانست.


۱


وقتی به بن رسیدم، هوا تاریک شده بود. به خودم فشار آوردم نگذارم ورودم به ترتیبی بگذرد که در عرض پنج سال خانه به دوشی می گذشت و شکلی خودکار به خود گرفته بود: پله های ایستگاه پایین، پله های ایستگاه بالا، کیف سفری به کنار، بلیت قطار از جیب پالتو بیرون، کیف زیر بغل، دادن بلیت، رفتن به طرف روزنامه فروش، خرید روزنامه های عصر، خروج از ایستگاه و اشاره به یک تاکسی.

پنج سال تمام تقریباً هر روز از جایی حرکت کرده ام و به جایی رسیده ام، صبح ها پله های ایستگاه راه آهن را بالا و پایین رفته ام و بعدازظهرها پله های ایستگاه راه آهن را پایین و بالا رفته ام، تاکسی صدا زده ام، در جیب کتم دنبال پول برای راننده ی تاکسی گشته ام، روزنامه های عصر را از دکه ها خریده ام و در گوشه ای از ضمیرم از بی تفاوتی حساب شده ی این ترتیب خودکار کیف کرده ام. از وقتی ماری مرا ترک کرد تا با این مرتیکه ی کاتولیک، تسوپفنر عروسی کند، گذران این برنامه مکانیکی تر شده است، بدون اینکه ذره ای از بی تفاوتی اش کاسته شود. برای اندازه گیری فاصله ی میان ایستگاه تا هتل، از هتل تا ایستگاه مقیاسی وجود دارد؛ تاکسی متر. دو مارک، سه مارک، چهار مارک و پنجاه، دورتر از ایستگاه راه آهن. از وقتی ماری رفته است، گاه به گاه دچار سردرگمی می شوم، ایستگاه راه آهن و هتل

...


عقاید یک دلقک

نویسنده: هاینریش بل (Heinrich Boll)

مترجم: شریف لنکرانی

ناشر: موسسه ی انتشارات امیرکبیر

چاپ دهم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۵ ، ۲۲:۳۰
نیلو فر