برگ اول

دفتر ثبت اولین روز از زندگی یک کتاب، یا یک کتاب چگونه متولد می شود؟

برگ اول

دفتر ثبت اولین روز از زندگی یک کتاب، یا یک کتاب چگونه متولد می شود؟

همه چیز از اون لحظه شروع شد. با باز کردن کتاب و خوندن اولین حروف و صفحه ی اولش.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان
پیوندها

گاوخونی

جمعه, ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰ ق.ظ

۱

با پدرم و چندتا مردِ جوان که درست یادم نیست چندتا بودند و فقط یکی­شان را می­شناختم که گلچین _ معلّمِ کلاسِ چهارمِ دبستانم _ بود، توی رودخانه ای که زاینده رودِ اصفهان بود، آبتنی می کردیم. شب بود و آسمان صاف بود و ماهِ شبِ چهارده میدرخشید. فقط ما چند نفر توی آب بودیم. نه بیرونِ آب، نه توی آب، کسِ دیگری نبود. سی و­سه پُل از فاصله ای نه چندان دور پیدا بود و از نورِ ماه روشن بود. همه­جا تقریباً روشن بود. درخت­های لبِ آب، حتّا نرده­های کنار پیاده­روی خیابان پهلوی رودخانه، حتّا شبح بلند و نوک­تیزِ کوه صُفه پُشتِ سرِ درخت­ها، پیدا بود. آب گرم بود. ساکن بود. انگار استخرِ بزرگی باشد. امّا حرف نداشت که رودخانه بود و زاینده رود هم بود. آب تا گردنِ من می­رسید. ایستاده بودم. همگی توی آب ایستاده بودیم، به دور و برمان نگاه می­کردیم و حرف می­زدیم.

پدرم گفت «عشق کنید، بچه­ها! همه ی این رودخونه مالِ خودمونه. تا دلتون می­خواد عشق کنید!»

...


گاوخونی
نویسنده: جعفر مدرس صادقی
چاپ یازدهم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۱۳

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی