برگ اول

دفتر ثبت اولین روز از زندگی یک کتاب، یا یک کتاب چگونه متولد می شود؟

برگ اول

دفتر ثبت اولین روز از زندگی یک کتاب، یا یک کتاب چگونه متولد می شود؟

همه چیز از اون لحظه شروع شد. با باز کردن کتاب و خوندن اولین حروف و صفحه ی اولش.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان
پیوندها

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هوشنگ گلشیری» ثبت شده است

شازده احتجاب توی همان صندلی راحتی­اش فرو رفته بود و پیشانی داغش را روی دو ستون دستش گذاشته بود و سرفه می­کرد. یکبار کلفتش و یک­بار زنش آمدند بالا. فخری در را تا نیمه باز کرد، اما تا خواست کلید برق را بزند صدای پا کوبیدن شازده را شنید و دوید پایین. فخرالنساء هم آمد و باز شازده پا به زمین کوبید.

سر شب که شازده پیچیده بود توی کوچه، در سایه­روشن زیر درخت­ها، صندلی چرخدار را دیده بود و مراد را که همان­طور پیر و مچاله توی آن لم داده بود و بعد زن را که فقط یک چشمش از گوشهء چادرنماز پیدا بود.

_سلام.

و زن هم گفت: سلام.

_مراد، باز که پیدات شد، مگر صد دفعه نگفتم...؟

_خوب، شازده جون، اموراتم اصلاح نمی­شه. وقتی دیدم شام شب نداریم، گفتم: «حسنی، صندلی را بیار، بلکه کَرم شازده کاری بکنه.»



شازده احتجاب

نویسنده: هوشنگ گلشیری

ناشر: انتشارات نیلوفر

نوبت چاپ: چهاردهم، تابستان ۱۳۸۴
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۷ ، ۱۰:۰۰
نیلو فر